بایگانی دسته بندی ها: سیاسی

هوچی‌گری و مجیزگویی نافرجام تبلیغاتی برای پوتین

nyt-cartoon-putin

من آنم که پوتین بود پهلوان! این گفته این روزها بهترین وصف‌الحال مجیزگویان فارسی زبان و شیعه دوازده امامی است که پشت سر ولادمیر پوتین و در وصف روسیه نه از فحاشی به دیگران کوتاه می‌آیند و نه از دروغ و پروپاگاندا و زدن حرف‌های بی‌اساس پرهیزی دارند. آرمان «نه شرقی، نه غربی جمهوری اسلامی» نیز که به کلی فراموش شده و گویی به شعار جمهوری اسلامی کمونیستی تبدیل شده است!

اما از این‌ها که بگذریم، بازی ایران با توجه به حوادث اخیر جهان عرب و خاورمیانه تا کنون برای جمهوری اسلامی دست‌آوردهای بسیار خوب و بزرگی داشته که به حق باید به طراحانش امتیاز مثبت داد. حضور داعش و فروپاشی عراق برای ایران بهترین فرصت بود برای گرفتن بزرگترین ماهی ممکن از این آب گل آلود یعنی به کنترل درآوردن نظام سیاسی عراق و شهرهای مهم مذهبی آن در بخش‌های شیعه نشین. گرچه این دست‌آورد بسیار بزرگی بود، ایران اما همچنان با هدف فرسایشی کردن جنگ بشار اسد با مخالفانش به بلندپروازی خود در منطقه ادامه داد. شاید ایران فکرش را نمی‌کرد که این اقدام به شکار ماهی بزرگتری بینجامد! روسیه! شاید فکرش را نمی‌کرد خرس غذب‌آلود پیر و خسته شرق با یونیفورم نظامی و قیافه جدی‌اش از جایش بلند شود و زیردریایی اتمی به سوریه بفرستد! عجب شکار بزرگی! این یک قسمت سناریو را – از زمانی که آمریکا پس از انتشار اسناد استفاده بشار اسداز سلاح شیمیایی تصمیم به حمله به بشار اسد را اعلام کرد تا آمدن نیروهای نظامی روسیه در دفاع از او – شاید ایران فکرش را هم نمی‌کرد که اتفاق بیفتد، اما پیش و پس از آن را خوب بازی کرد. خوب بازی کرد تا الان!

این بار اما حباب روسیه‌ی بزرگ در مرزهای ترکیه ترکید، نه برای غرب و نه برای ایران، بلکه برای خود روسیه! به گمان من ناتو به عمد سوخو 24 روسی را مورد اصابت قرار داده است تا به پوتین پیغامی بفرستد که جایگاه خودش و نیروهای نظامی‌اش را به او یادآوری کند و آینه دروغ‌گوی بزرگ‌نمایی را که احتمالا ایران پیش رویش گداشته بشکند. واقعیت این است که اگر از یک جنگ اتمی تمام عیار که به نابودی بخش بزرگی از تمدن بشرخواهد انجامید بگذریم، روسیه در برابر ناتو و آمریکا حرفی برای گفتن ندارد. تجهیزات نظامی‌اش، توان لجستیکی و تدارکاتی‌اش و همچنین نیروی انسانی‌اش چه از نظر کمی و چه کیفی به شدت در سطحی پایین‌تر قرار دارند که این ضعف با هوچی‌گری و رجزخوانی جبران نمی‌شود.

ناتو و آمریکا با حضور روسیه در خاورمیانه کنار آمدند اما نه به اندازه‌ای که کاملا مستقل عمل کند. این شلیک به نظر می‌رسد دقیقا حاوی چنین پیغامی است که اگر روسیه سهم می‌خواهد باید ابتدا موافقت غرب را به دست آورد. از اینجا به بعد، بازی ایران به بن‌بست می‌رسد. وقتی پای رویارویی نظامی با ناتو و آمریکا به وسط کشیده شود، دیگر آمار و ارقام و توان نظامی، لجستیکی و اطلاعاتی سخن می‌گویند نه پروپاگاندا و خودبزرگ‌بینی. به نظر می‌رسد همانگونه که «سرگی لاوروف» عنوان کرد که با ترکیه وارد رویارویی نظامی نمی‌شود، روسیه ریسک رویارویی با ناتو را نخواهد پذیرفت و به احتمال زیاد وارد فاز جدیدی از استجکام بخشی به ارتش بشار اسد خواهد شد. این اقدام به معنی وارد شدن به جنگ اقتصادی با آمریکا و غرب است. آمریکا مخالفان اسد را تجهیز خواهد کرد و روسیه باید برای مقابله با آن‌ها چندین برابر هزینه استقرار تجهیزات نظامی و به کارگیری آن را پرداخت کند.

چنین رویارویی فرسایشی بلندمدتی بازی ایران در استفاده از روسیه را برهم خواهد زد. روسیه به دنبال تامین منابع مالی ثروت ایران را می‌مکد و ضعف اقتصادی ایران و روسیه در نهایت ممکن است به از دست رفتن دست‌آورد‌های فعلی برای جمهوری اسلامی بشود. شاید الان برای جمهوری اسلامی بهترین فرصت باشد که مرزهایش را در آن‌ سوی کربلا و بغداد دودستی بچسبد و به بهانه کمک به عراق و مبارزه با داعش خود را از باتلاق روسیِ سوریه بیرون بکشد. واقعیت این است که روسیه در باتلاق سوریه فرو رفته است و با ضعف لجستیکی- اقتصادی‌اش آنجا را تبدیل به جهنمی سوزان برای تمام هم‌پیمانانش خواهد کرد. در نهایت هم به دلیل همان ضعف‌ها بیرون خواهد رفت و ماجرایی شبیه به سناریوی افغانستان تکرار خواهد شد. نجات بشار اسد در دراز مدت تقریبا غیر ممکن است.

البته همچنان احتمال ورود بازوی اقتصادی پرتوان شرق «چین» به معادله ممکن است اوضاع را تغییر دهد که در این صورت ممکن است شانسی برای تقویت اتحاد شرقی روسی-چینی و بزرگ‌تر شدن سهم جمهوری اسلامی در لوای موفقیت این اتحاد ایجاد شود. وقوع این اتفاق به گونه‌ای مصادف با موازنه قدرت در جهان، خط‌کشی رسمی بین شرق و غرب و بازگشت به فضای دوقطبی پیش از فروپاشی شوروی خواهد بود که احتمال وقوعش با توجه به ضعف‌هایی که روسیه دارد بسیار دور از تصور است. لااقل می‌شود گفت هنوز زود است برای تحقق چنین خواسته‌ی بلندپروازانه‌ای. هنوز چین آنچنان پر و بال اقتصادی‌اش بزرگ نشده که روسیه را در بر بگیرد و از طرفی روسیه بسیار ضعیف‌تر از آن است که از نظر نظامی رقیب یکسان غرب دانسته شود.

بنابراین به نظر می‌رسد هوچی‌گری‌های طرفداران مسلمان شیعه‌ی پوتین در حال برخورد به سخره‌های بلند غرب و ناتو است، به شکلی که هرچه بیش‌تر دهان بازکنند، پژواکش گوش‌ةای‌شان را بیش‌تر می‌آزارد.

Advertisements

باید آن روزها بشار می‌رفت و امروز تو می‌ماندی!

کودک سوری را مدیترانه به ساحل برگرداند. دریای آبی آرام و زیبا، او را درست در مقابل لنز دوربین رها کرد تا از آن دریچه او با آدم‌ها سخن بگوید. سخنی پس از مرگ، سخنی از مرگ و «مرگ بر» و از جنگ!

Capture

من هم مثل همه آن‌هایی که دیدندش اشکی به گوشه چشمم آمد و بغضی در گلویم نشست. آن کفش‌ها و آن حالت کودکانه که کودکان می‌‌خوابند. انگار پس از کلی جست‌وخیز و بازی خواب شیرین او را گرفته، آن طور که همانجا خوابید، با کفش‌هایش!

اما تنها او نیست! او تازه نیست، او آخرین‌شان نیست، اولین هم نبوده، سخت‌ترین و غم‌انگیزترین هم نبوده. با این همه، حالا شده زبان‌ِشان! زبانی که من را به فکر فروبرد. باعث شد به او فکر کنم. به خاستگاه و خواستگاهش! به کنش و واکنش. به مهاجرت، مهاجرتی که در اثر جنگ و ویرانی اتفاق افتاده. گویا او اهل کوبانی است، سرزمینش میدان نبرد است. با «داعش» با اسلامیست‌های تندرو که از عراق آمدند. ابتدا از سوریه به عراق رفتند. آن‌ها از آشوب و ازهم گسیختگی سوریه پدید آمدند. آن‌ها فرزند ناخلف ماحصل تجاوز اسلام‌گرایی به مبارزه مردم سوریه بودند. آن‌ها مبارزه‌ی مردم سوریه با بشار اسد، ارتش آزاد سوریه و حق‌خواهی یک مردم را بلعیدند.

کودکان سوری در تضاهرات صلح‌امیز مردم سوریه بر علیه بشار اسد
کودکان سوری در تضاهرات صلح‌امیز مردم سوریه بر علیه بشار اسد

درست آنجا، درست آنجا که موازنه قدرت شرق و غرب به سرحد رویارویی می‌رسید، درست آنجا که بهار عربی به گِل نشست، درست آنجا که سرنگونی دیکتاتورهای خاورمیانه در دربار بشار اسد متوقف شد، آنجا آغاز این نگونبختی امروز مدیترانه بود.

بشار اسد هزاران نفر از مردم سوریه را کشت و نرفت، نرفت و داعش آمد. نگذاشتند برود. روسیه و ایران آن روزها نگذاشتند. آن روزها که می‌شد که برود و الان سوریه همانند تونس در نقاهت به سر می‌برد. یا شاید همانند مصر، یا حتی لیبی، همه‌شان بهترند.

نباید یادمان برود، بشار نرفت! ماند و ماندنش حمام خون شد.

بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد، در ۱۶ فوریه ۲۰۱۲ با اشاره به تیرباران شدید مناطق مسکونی توسط ارتش دولت بشار اسد اعلام کرد حکومت بشار اسد مرتکب جنایات ضد بشری علیه مردم سوریه شده است و گفت: «در سوریه مناطق مسکونی گلوله باران می‌شود، بیمارستانها به شکنجه گاه تبدیل شده و کودکانی که سن آنها کمتراز ۱۰ سال است مورد تجاوز قرار می‌گیرند و سپس کشته می‌شوند.»

وقتی به این فکر می‌کنم، می‌ترسم از آینده کشورم، می‌ترسم از روزی که خزر و خلیج فارس و کارون و اروند کودکان سرزمینم را بغل کنند و به دوربین‌ها بسپارند و دیگران برای‌مان مرثیه‌سرایی کنند. ای کاش هرگز و هرگز کار به جایی نکشد که اینجا هم اصرار بر ماندن خونین بشود.

مروری بر مستندات خیانت تاریخی ترکیه در همدستی با داعش و آنچه که در کوبانی گذشت

Turkey-ISIS

در حمله گروه اسلام‌گرای داعش (دولت اسلامی شام و عراق) به شهر کردنشین کوبانی واقع در شمال سوریه و  نقطه صفر مرزی ترکیه، چند روز پس از آغاز محاصره شهر، داوداغلو نخست‌وزیر ترکیه در کنفرانس خبری گفت: «ترکیه هر کاری که لازم باشد انجام می‌دهد تا کوبانی سقوط نکند.» از طرفی، ترکیه عضو پیمان نظامی آتلانتیک شمالی، ناتو بوده و از نظر نظامی انتظار می‌رود که سیاست‌هایی هماهنگ با آن داشته باشد. ناتو بازوی اصلی نظامی غرب در منطقه است و طبیعتا سیاست‌های غرب را دنبال می‌کند. به نظر می‌رسد که گفته داوداغلو به منظور تامین رضایت غرب در زمینه همراهی ترکیه با سیاست‌های آن بوده است.

با این حال، پس از گذشت دو هفته از محاصره نظامی کوبانی و دفاع شجاعانه و دور از انتظار نیروهای مدافع شهر، ترکیه تنها تانک‌هایش را در مرز مستقر کرده و جدا از اینکه هیچ عملی در راستای کمک به شهر و جلوگیری از سقوط آن که وعده داده بود انجام نداد، مرز را هم بست و مانع از هرگونه کمک‌رسانی به اهالی کوبانی شد. در همین حال، نیروهای ائتلاف بین‌المللی بر علیه داعش به سرکردگی آمریکا چندین بار مواضع داعش را از طریق حملات هوایی مورد هدف قرار دادند و این تنها کمکی بود که به کوبانی انجام می‌شد. حتی هیچ‌گونه تسلیحات و آب و غذا از مرز ترکیه به آنجا وارد نشد.

در این میان مقامات آمریکایی اعلام کردند که با ترکیه مذاکره می‌کنند تا وارد عمل بشود اما دولت ترکیه همچنان مرزها را بسته نگاه داشت و خبری از هرنوع کمک رسانی نبود. سرانجام پس از گذشت سه هفته بمباران سنگین شهر از سه جناح جنوب، شرق و غرب، توسط داعش با تانک و خمپاره و دوشکا و حضور بیش از دو هزار نفر نیروی جنگجوی داعش، آن‌ها از شرق وارد شهر شدند. رسانه‌ها و فعالان سیاسی و خبرنگاران در سراسر جهان که مجذوب شجاعت مدافعین داخل شهر شدند، از بی‌عملی ترکیه متعجب شده و سرزنش‌ها نسبت به ترکیه آغاز شد. همزمان اوجالان رهبر سیاسی کردهای ترکیه اعلام کرد که در صورت سقوط کوبانی، کردها به استانبول حمله خواهند کرد.

تمرکز اخبار بر ترکیه و بی‌عملی آن باعث شد که از گوشه و کنار اخباری به دست بیایند که پرده از خیانت شوم ترکیه در همدستی با داعش بر می‌داشت. دولت ترکیه با درخواست ارتش آزاد سوریه که برعلیه بشار اسد می‌جنگد، برای ورود با سلاح سنگین به کوبانی مخالفت کرده بود. از طرفی دیگر، اخبار رساندن کمک به نیروهای داعش و رفت و آمدشان از طریق مرز ترکیه نیز به آن اضافه شد. گزارش‌های خبرنگاران از کمک‌های لجستیکی و امداد پزشکی به نیروهای داعش از طریق ترکیه از جمله یک گزارش تلویزیون نروژ در این زمینه و انتشار عکس‌های گپ زدن سربازان ترکیه و نیروهای داعش موضوع را عوض کرد. در داخل ترکیه، کردها برای حمایت از کوبانی به خیابان آمدند و بین آن‌ها و پلیس ترکیه درگیری‌هایی ایجاد شد که منجر به کشته شدن بیش از بیست نفر از معترضین شد. در نهایت تعجب، ویدئوهایی وجود دارد که در آن پلیس ترکیه خطاب به مردم معترض فریاد می‌زند: «یاشاسین داعش» که یعنی زنده باد داعش! تعدادی عناصر لباس شخصی با سرو وضعی شبیه به داعشیان به پلیس ترکیه اضافه شدند که در کنار پلیس همکاری می‌کردند.  همینطور اخباری در زمینه فروش نفت از سوی داعش به ترکیه با قیمت‌های پایین و نزدیک به سی دلار نیز نقش خائنانه‌ی ترکیه در برخورد با بزرگترین نیروی تروردر کره زمین را پررنگ‌تر نشان می‌دادند.

عناصر لباس شخصی ترکیه که در کنار پلیس به معترضان حمله کردند
عناصر لباس شخصی ترکیه که در کنار پلیس به معترضان حمله کردند

حمله‌های هوایی آمریکا و نیروهای ائتلاف همچنان در کوبانی ادامه داشت تا اینکه یک روز پس از ورود آن ها به شهر، این حملات باعث شد نیروهای مهاجم عقب‌نشینی کنند. با این حال اخبار ورود نیروهای داعش از مرز ترکیه از منابع غیر رسمی و فعالان حاضر در منطقه و کمبود سلاح و غذا برای نیروهای مدافع شهر این پیش‌بینی را ساده می‌کرد که داعش دوباره پیشروی کند و همان اتفاق هم افتاد. در حال حاضر که این نوشتار در حال نگارش است، داعش یک سوم شهر را در اختیار دارد و نبرد همچنان ادامه دارد و مرزهای ترکیه نیز حداقل برای کمک‌رسانی به کوبانی همچنان بسته هستند.

به نظر می‌رسد که دولت اردوغان بلندپروازی‌هایی را دنبال می‌کند که در راستای نیل به آن‌ها حمایت از داعش را در برنامه خود قرار داده است. در اختبار گرفتن بخشی از سرزمین‌هایی که فعلا خاک سوریه به حساب می‌آیند، گروکشی سیاسی و تبدیل شدن به قدرت منطقه‌ای و سودجویی اقتصادی از طریق تجارت نفت با استفاده از منابع نفتی که داعش بر آن‌ها مسلط شده است را می‌توان در این زمینه برشمرد.

در نهایت این سوال پیش می‌اید که آیا غرب چنین عضوی در ناتو را به همین شکلی که الان هست می‌پذیرد؟ آیا اگر کوبانی همچنان مقاومت کند و ترکیه بی‌عملی، یا اگر در گوشه و کنار همچنان نشانه‌های همکاری دولت اردوغان با داعش تداوم پیدا کنند، تغییری در رویکرد غرب در زمینه رفتار با ترکیه ایجاد خواهد شد؟ اگر نشود چگونه می‌شود به آن ائتلاف ضد داعش اعتماد کرد؟ آیا همانطور که جان کری گفته بود که هدف اصلی آمریکا نابود کردن منابع مالی و لجستیکی از جمله راه‌های تجارت نفت داعش است، کوبانی که برای داعش شاهراه اتصال به ترکیه به حساب می‌آید موقعیتی کلیدی ندارد؟ آیا ترکیه به عنوان عضوی از ناتو نباید در این زمینه بیشتر مسئولیت‌پذیر باشد؟

پ ن:

1- مخالفت داعش با ورود ارتش آزاد سوریه با سلاح سنگین برای کمک به کوبانی

2- ویدئو: پلیس ترکیه خطاب به معترضان: زنده باد داعش

3– لباس شخصی‌هایی که در کنار پلیس ترکیه به حامیان کوبانی حمله کردند

4- درخواست انگلیس از از ترکیه برای مبارزه با داعش

4- نارضایتی ناتو و آمریکا از بی‌عملی ترکیه 

5- تجارت نفت بوسیله داعش از طریق ترکیه

6- گزارش خبرنگاران از حمایت لجستیکی و پزشکی ترکیه از داعش که در یک شبکه تلویزیونی نروژ پخش شده است

7- ترکیه یک روستا را در شمال کوبانی تخلیه کرده و در اختیار داعش قرار داده است!

8- مصاحبه اسکای نیوز با یکی از فرماندهان ارتش آزاد سوریه که می گوید ترکیه باید مرز را برای ورود سلاح باز کند وگرنه نیروهای مدافع در داخل کوبانی باید با چاقوهایشان بجنگند.

9- نیویورک تایمز: بازی خطرناک اردوغان در مخالفت با کمک به مبارزه با داعش؛ ترکیه در حد یک عضو ناتو نیست

10- گزارش ویدئویی بی بی سی که نشان می‌دهد ترکیه از ورود داوطلبین برای مبارزه در کوبانی ممانعت می‌کند

آیا در این مقطع، حماس و حامیانش کم‌تر از اسرائیل در کشته شدن کودکان فلسطینی مقصر هستند؟

Untitled

واژگانم بوی گوشت مرده می‌گیرند. قلمم سرد و کند می‌شود آنطور که به جای او می‌روم و تصویر جای خالیم در این صفحه در آینده‌ای که مثل او نمی‌داشتم در قاب عکسی روی دیوار شعور نصب می‌شود. از دیدن این کودک که باید بازی می‌کرد ولی دیگر نفس ندارد دلم می‌گیرد.

اما چه کسی مقصر است؟ بلی گلوله از تفنگ‌های اسرائیلی خارج می‌شود. اما به دعوت حماس و حامیان‌شان. باید تف انداخت بر صورت آن ترسویی که پشت گهواره‌اش خود را پنهان کرد و قلدری کرد. باید گفت ننگ بر کسی که توان جنگیدن ندارد مگر به قیمت پناه گرفتن پشت دیوار مظلوم‌نمایی که از ریختن خون کودکان سرخ است. هیچ انسان شریفی چنین نمی‌کند که برای اثبات قلدری خودش جان بی‌گناهان را به خطر بیندازد و در نهایت هم وقتی جان‌ها ستانده شد دوربین به دست وامصیبت‌ها سر بدهد. آیا سهم چنین احمقی در سرد شدن نفس آن کودک از آن یکی که گلوله را به آن سمت نشانه رفته کم‌تر است؟

گیریم که تو پدری باشی که خانه‌ات را از تو گرفته‌اند. آیا گهواره‌ی بچه‌ات را به کوچه می‌بری، پشت آن سنگر می گیری و اسم این کارت را می گذاری مبارزه؟ تو که توان نداری بجنگی، تو که می‌خواهی برای خانه‌ات بجنگی، تو که می‌خواهی در راهش بمیری، چرا بچه‌ات را به کشتن می‌دهی؟ گیریم تو کدخدایی باشی که دهکده را کدخدای قدرتمند ده همسایه از تو گرفته. آیا در حالی که می‌دانی تاب ایستادن نداری دار و دسته درست می‌کنی و جوان‌های مردم را می‌فریبی و خانه‌های‌شان را تبدیل به شورشگاه منفور آن قدرتمندان می‌کنی؟ چرا دار و دسته‌ات را از کودکان و خانه‌های مردم جدا نمی‌کنی؟ گیریم که فلسطین باشی و اسرائیل زمین‌هایت را گرفته. آیا حماس می‌شوی و از پشت بام مدارس و بیمارستان‌ها موشک پراکنی می‌کنی و خانه‌ی مردم را تبدیل به سنگر جنگ می‌کنی و اسمش را می‌گذاری مبارزه و کودکان کشته شده را بر سر دست می چرخانی؟

آیا تو در کشته شدن آن کودکان مقصر نیستی؟ آیا آن موشکی که از پشت بام خانه‌ی آن کودک شلیک کردی و می‌دانستی که در جوابش چند موشک به همانجایی که از آنجا شلیک شده اصابت خواهند کرد، بزدلی و ترسویی پلیدی نیست؟

پ ن: در مورد مغالطه‌ی کوچک بودن غزه و ناچار بودن حماس به استفاده از اماکن عمومی و مسکونی:

1- یعنی جایی برای پرتاب موشک نبود مگر حیاط مدرسه‌ای که در آن کودکان حضور دارند یا یک منزل مسکونی که در آن مردم زندگی می‌کنند؟ یعنی حماس نمی‌تواند بساطش را در یک جایی که کودکان و بی‌گناهان حضور ندارند برپا کند؟ هیچ جا نبود مگر پشت بام مسجد و بیمارستان و …؟ این چه مغالطه‌ای است؟
2- گیریم در کل غزه هیچ ساختمان خالی یا فضای بازی پیدا نمی‌شود که آن‌ها در آنجا موشک پراکنی کنند. در این صورت بسیار بی‌جا می‌کنند که اصولا موشک پراکنی می‌کنند. در این صورت باید بپذیرند که به دلایل جمعیتی و نظامی و بافت منطقه‌ای توان مبارزه را ندارند. شترسواری دولادولا نمی‌شود که! کودکان را به کشتن دهند و بعد بر جنازه‌های‌شان مرثیه‌سرایی کنند؟ این در واقع نشان می دهد که آن‌ها بهای قلدری‌شا
3- آن‌ها نمی‌توانند انتظار داشته باشند که سکوی پرتاب موشک‌شان را به پست بام مدرسه ببرند و بگویند بسیار خوب حالا که اینجا کودکان هستند پس ما موشک می‌اندازیم و اسرائیل فقط نگاه کند!
4- در عکس‌ها و فیلم‌ها می‌دیدیم که در منزل یکی از سران حماس که از آنجا موشک پرتاب می‌شد مردم را به عمد جمع کرده بودند که سپر انسانی بشود. موضوع جا نداشتن دیگر اینجا منتفی می‌شود چرا که جمعیتی اضافه بر ساکنین معمول آن خانه را به آنجا آورده بودند.

میدوارم این کشور آسیب‌دیده را بیش از این به خطر نیندازند!

imagesCAFBEH05

امیدوارم که پیام اخیر محمد جواد ظریف به این معنی نباشد که: «مذاکرات به شکست انجامیده‌اند.» به این معنی نباشد که تیم ایران بهترین تلاش خود را کرده‌ است اما تصمیماتی که از تهران اخذ شده‌‌اند و خواسته‌هایی که از غرب آمده‌اند قابلیت رسیدن به یک توافق جامع را نداشته اند.

امیدوارم افرادی که در تهران برای مذاکرات تصمیم می‌گیرند، این بار با همان «عزت» و «احترام» ایران بازی نکرده باشند. امیدوارم آن واژه‌ها را با قدرت‌طلبی‌شان اشتباه نگرفته باشند. امیدوارم آنچنان که روح‌الله خمینی خبر از صدور انقلاب به تمام دنیا داد و پس از آن او و ادامه دهندگان راهش با صد جور تبعیض و ایجاد خفقان و دشمنی با دنیا و تشکیل گروه‌های وابسته در نقاط مختلف منطقه و تلاش برای دستیابی به قدرت ایدئولوژیک و دم زدن از هلال شیعی و چوب فرو کردن در لانه‌ی حشرات موذی و بزرگ‌نمایی از توان نظامی و تکیه کردن بی‌سرانجام به روسیه و کاغذ‌پاره نامیدن قطعنامه‌های شورای امنیت و قربانی کردن تخصص و دانش در پیشگاه تعهد ایدئولوژیک جهانی را با خود دشمن کردند، سرمایه‌های مملکت را به باد دادند و اقتصاد را فلج کردند و با بهانه‌ی دشمنی غرب که خودشان ساخته بودند هر مشقت و بلایی را بر سر این مملکت آوردند، این بار امیدوارم به همان شکل در این شرایط خطرناک خاورمیانه، ایران را بیش از این ضعیف نکنند.

پیام ویدئویی محمد جواد ظریف که با مظلوم‌نمایی هر چه تمام‌تر کش دادن مسئله‌ی هسته‌ای را خواست قطعی تمام ایرانیان معرفی کرد و با بهره‌برداری از تعاریف آزادی و حق داشتن اراده برای تعیین سرنوشت احتمالا نشان از اصرار تصمیم‌گیرندگان تهران برای ادامه غنی‌سازی داشت، هر چشمی را که نگاهش به آینده این مملکت دوخته شده است نگران می‌کند. بگذریم از یک بام و دو هوای آزادی‌خواهی که آقای ظریف آن را مطرح کرد و هزاران اراده و تصمیمی که در همین کشور به خاک می‌افتند چون باب میل نیستند، از آن گذشته امیدوارم این سخنان تنها مظلوم‌نمایی بوده باشد و نه توجیه برای عدم توافق چرا که اگر این دومیِ لعنتی باشد، بازهم ضعیف‌تر خواهیم شد. بازهم اقتصادمان پایین‌تر خواهد رفت و دیگر وضعیت نه با خفقان اداره می‌شود و نه با بزرگنمایی. امیدوارم دوباره آنقدر ضعیف نشویم که صدام حسین‌ها گوشه چشم‌شان به داخل مرزهای ایران بیفتد.

ما هنوز زمان داریم، هنوز توان داریم که کشور را از مخاطرات دور نگه داریم. هنوز می‌توانیم خردمندانه مسیر را عوض کنیم. در این شرایط که خطر بزرگ بروز جنگ مذهبی و رسیدن زبانه‌ی شعله‌های جنگ به ایران و تهدیدها بسیار جدی هستند، امیدوارم که سمت و سوی تصمیم‌گیرندگان «صلح» و حفاظت از ایران باشد نه جنگ و قدرت‌طلبی بی سرانجام.

ارمغان داعش برای سپاه قدس

پس از اعتراضات سال 88 در ایران و مطالبه‌های مدنی سرکوب شده، آسیب‌های متعددی به جمهوری اسلامی وارد آمدند. به خیابان آمدن خونریزی حکومتی و قساوتی که پیش‌تر در زندان‌ها مطرح می‌شد و مردم عامه چندان پیگیر آن موارد نبودند ضربه‌ای مهلک بود. در آن میان، از آنجایی که همگان به دلیل قرار گرفتن در معرض حوادث سیاسی پیگیر اخبار و تحلیل‌های سیاسی بودند، از سپاه قدس نیز می‌شنیدند. تا زمانی که موسوی و کروبی در حصر نرفته بودند و حتی مدتی پس از آن، وب‌سایت‌های  پرنفوذ نزدیک به جنبش سبز هنوز زاویه‌ی معنی داری با قدرت داشتند و به همان دلیل اخباری که از گوشه و کنار نیز می‌نوشتند همان رنگ و بو را داشت. اگر اخباری از همین سپاه قدس منتشر می‌شد، بیشتر جنبه تروریستی آن و فعالیت‌های آشوبگرانه‌ و مخربش در خارج از ایران گوشزد می‌شدند که در راستای برآورده شدن اهداف جمهوری اسلامی بودند. اهدافی که به ضرر مردم ایران و به سود راس قدرت شکل گرفته بودند. مثلا همین دخالت‌ها در لبنان، عراق و فلسطین در آن زمان بیش‌تر در قالب هماهنگ‌سازی و تامین مالی و نظامی فعالیت‌های تروریستی ذکر می‌شدند. اگر اسمی از «قاسم سلیمانی» هم می‌آمد، همان سرکرده اصلی و هماهنگ کننده اصلی با همان اوصاف بود.

اما دو اتفاق مهم در این زمینه همه چیز را به خوبی به نفع جمهوری اسلامی تغییر دادند تا بتواند از چشم بخش قابل توجهی از مردم از آن اتهام‌ها و بدنامی بگریزد. اولی آشتی مهندسی شده‌‌ای بود که حسن روحانی برای داغ‌دیدگان و معترضان 88 (صرفا 88) به ارمغان آورد تا آرام آرام با طرح برنامه‌های سامان دادن به اقتصاد و اصلاح سیاست خارجی، در کنار کمک همه‌جانبه‌ی رسانه‌های طیف اصلاح‌طلب که از سر ناچاری و به اقتضای زمان بار دیگر مجوز تاختن گرفتند آن اتفاقاتی را که در خیابان به سطح آمده بودند ابتدا با برچسب ارجح نبودن به آینده موکول کند و سپس آن‌ها را به خاطره و در نهایت نوعی فراموشی مشکوک بدل کند. با این حال هنوز ارگان‌هایی مانند سپاه قدس مشمول این روند نمی‌شدند چرا که از آنجا که بدنامی‌شان در حاشیه به سطح آمده بود، کانون توجه و طرف اصلی اعتراضات نبود که با به تعویق افتادن پرداختن به اعتراضات بدنامی  آن هم به تعویق بیفتد.

برای قاسم سلیمانی و سپاه قدس اما اتفاق خوشایند دیگری افتاد. گروهی از تندروهای مذهبی به کشور همسایه که حکومت شیعی دارد حمله می‌کنند و شیعه‌کشی راه می‌اندازند. چه فرصتی بهتر از این که به یکباره کسی از سرکرده تروریست بین‌المللی به قهرمان ملی و ناجی برادران و خواهران و زنان و کودکان شیعه عراقی تبدیل بشود؟ حتی فراتر از آن، به قهرمان ملی هم تبدیل بشود چرا که او کسی است که در برابر آن وحشی‌ها می‌ایستد. وقتی این اتفاق در زمانی می‌افتد که پیش‌تر کینه‌ی مردم از حوادث 88 هم به زمان سپرده شده است، دیگر چه بهتر!

در عراق خشونت و وحشتی که داعش به نمایش گذاشته است اوج پلیدی و وحشی‌گری است. تمام شعارها و رفتارشان و افکارشان در هیچ منطقی توجیه شدنی نیست و نابودی آن‌ها به هرشکل مبارک است. آنچه که در این نوشتار به آن پرداخته شد قطعا هیچگونه تضادی با لزوم نابود شدن داعش و ایستادگی در برابر آن ولو از جانب سپاه قدس ایران باشد ندارد. با این حال نباید از خاطر برد که همان سپاه قدس را باید با دیدی همه‌جانبه نگریست. اگر آن‌ها دیگر مسئول بمب‌گذاری‌ها و ترورهای فرامنطقه‌ای و آشوب در نقاط مختلف منطقه و تحریک دیگران نیستند و دست‌شان از جیب‌های پاره‌ی مردم ایران کوتاه شده و تنها به وظیقه‌ی شرافتمندانه پاسداری از مملکت می‌پردازند، آنگاه نگاه به آن‌ها هم باید تغییر بیابد. اما اگر به حمایت از جلادانی چون بشار اسد می‌روند و یا از ترس فروپاشی حکومت‌های همسوی‌شان در حالی که آن هم‌سویی به زیان مردم ایران است به یاری حکومت مالکی می‌شتابند، دلیلی برای تغییر نگاه به آن‌ها وجود ندارد چرا که تغییر مشی‌ای نداده اند.

 

مدادرنگی‌های بهمن!

Capture

گویا امسال به حاضرین در راهپیمایی مدادرنگی هم می‌داده‌اند. چقدر این یکی با مسما بود! چقدر به حاضرین می‌آمده! اصلا ماشاالله چقدر برازنده! یک مداد رنگی سرخ از طرف آقای هاشمی رفسنجانی، یکی بنفش با امضای آقای روحانی و یکی سبز با جعل امضا از سوی آقای خاتمی. یکی زرد از طرف آقایان مسعود بهنود و ابراهیم نبوی، یکی قهوه‌ای از طرف آقای احمدی‌نژاد که خلع هاله‌ی نور شده است و یک مداد سفید تاجدار که تنها در حضور رنگ‌های دیگر بر این لوح ساده می‌نویسد. یک جعبه مداد رنگی برای مردم خردسال ایران که با هر رنگی که طبع زرنگ‌شان می‌پسندد بنویسند: «مرگ بر» تا مداد سیاه بزرگ آن را دوباره‌نویسی کند و بر فرق سر تمام کوشندگان خیرخواه تاریخ این سرزمین بکوبد.

الله اکبر! در کشور من این یک تضمین است. کاربردش گرفتن صلاحیت است. کاربردش کشتن آخرین نفس اندیشیدن به مدادرنگی‌هایی است که به دست راهپیمایان می‌دهند. الله اکبر بعد مرگ بر فتنه‌گر. الله اکبر بعد مرگ. مرگ! الله و اکبر به رنگ زندان. الله اکبر به رنگ رانت و الله اکبر به رنگ اختلاس پررنگ! الله اکبر به رنگ زرنگ، به رنگ تبعید، به رنگ تزویر و الله اکبر به رنگ نسیان. یک جعبه مدادِ رنگی مجانی برای آن‌ها که راه می‌پیمایند و الله اکبر گویان مرگ را صدا می‌زنند. برای آدم‌های زرنگ.

مدادرنگی‌ها مبارک‌تان باشد! غدا و شیرینی و نوشیدنی‌های حاوی کنستانتره طبیعی هم گوارای وجودتان. این جرعه‌های شراب ناب خونین را هم ما می‌نوشیم:

یک جرعه از ستار، یک جرعه از ندا، یک جرعه از فرزاد، یک جرعه از 88، یک جرعه از خاوران، یک جرعه از 200 هزارتومان جریمه‌ی قصاب کهریزک، یک جرعه از نفت و اتوبوس مجانی!

«آری» به شادمانی برای رفع تحریم‌ها؛ «نه» به عوام‌فریبی!

esteghbal

. مذاکرات هسته‌ای ایران با چند کشور برتر دنیا موضوعی است که این روزها به شدت موجبات گرفتن امتیازات مثبت را برای جمهوری اسلامی از سوی بسیاری از مردم ایران فراهم آورده است. این مذاکرات البته از چند جنبه قابلیت بررسی دارند که خوشحالی از بابت ایجاد تعامل با غرب و برداشته شدن تحریم‌ها، یک بعد و تنها بعد مثبت آن است. اما بسیاری از ابراز خوشحالی‌های مردم ایران این روزها به راستی گریستنی هستند!  پسندیده بودن داشتن روابط مثبت با دیگران اصولا آنچنان مبرهن و واضح است که حتی دیکتاتورها هم برای نگفتن آن به زحمت می‌افتند. هر انسانی که در جامعه‌ی امروزی زندگی کرده باشد از این موضوع خوشحال می‌شود. رفع تحریم‌های اعمال شده بر کشور هم مشمول همین قاعده می‌شود. ای کاش ابراز خوشحالی این روزهای مردم ایران و واکنش‌های‌شان به مذاکرات تنها منعکس کننده‌ی چنین دلایلی برای خوشحال بودن می‌بود! اما بسیاری از این ابراز خوشحالی‌ها  منعکس کننده‌ی نتایج مهم دیگری هم هستند.حق غنی‌سازی یک مسئله‌ی فرعی برای جمهوری اسلامی است که با «زرنگی» تمام آن را تبدیل به بزرگترین ابزار معامله با مردم خودش و البته دیگران کرده است. معامله‌ای که برای مردم ایران هردو سویش باخت خواهد بود چرا که یک سویش مواجهه با جهان و خطر جنگ و تحریم است و یک سویش همراهی مردم به شکل مدیریت شدن مطالبات‌شان و سرپوش بر کاستی‌ها.

اگر سری به صفحه‌ی فیسبوک آقای جواد ظریف بزنیم، انبوهی از تشکرها و دست‌مریزادها با ابراز احساسات غلیظ به چشم می‌خورند که به وضوح از اینکه ایران به غنی‌سازی ادامه می‌دهد و حق غنی‌سازی از ایران گرفته نشده ابراز خوشحالی می کنند. بگذریم که در متن انتشار یافته از توافق در مذاکرات به هیچ عنوان چنین چیزی قید نشده است، نکته‌ی تاسف‌بار خوشحالی‌ها برای ادامه‌ی غنی‌سازی است. به همین سادگی مردم پشت سر کارت بازی سیستم ولایت فقیه قرار گرفته‌اند. جا داشت که مردم خوشحال بشوند اما برای رفع تحریم‌ها، نه برای حق غنی‌سازی. مسئله‌‌ای که تا به حال که چندین سال از انجامش می‌گذرد نه تاثیری در پیشرفت علمی کشور داشته و نه در رشد اقتصادی موثر بوده است. از آن گذشته، عامل سیه‌روزی بیش از پیش این سرزمین، سرپوش خبری بر جنایت‌ها و چپاول‌ها و خاموش شدن صدای هزاران فریاد خیرخواهانه بوده است. موضوعی که هیچ فوریتی نداشته و ندارد و صد البته تلاش‌های علمی و اقتصادی بسیار ارجح‌تری مثل توسعه‌ی زیرساخت‌های کشاورزی، تولید و علوم پزشکی را هم تحت تاثیر قرار داده است، به خوبی نقشش را در زمینه‌ی تضمین بقای حکومت فعلی و همراهی مردم ایفا کرده است. البته موضوع در اینجا سرنگونی نظام جمهوری اسلامی نیست. دقیقا بحث منافع ملی و مدیریت مطالبات و اولویت‌ها مطرح است. موضوع این است که برای بقای عامل نابودی منافع ملی و سرپوش سیاسی برای ناکارآمدی سیستم اجرایی این روزها چه مدیحه‌سرایی‌های که نمی‌شود.

حرف‌هایی شنیده می‌شوند که به راستی جای تامل دارند. از طرف بسیاری قهرمان ملی ایران، آقای محمد جواد ظریف معرفی می‌شود. برخی با شعار الله اکبر و صلی علی محمد … مصدق آمد و نفرین کردن اعراب که چندی است محمد و علی را از آن ها گرفته‌اند سرمست شده و به کلی فراموش می‌کنند که اصل ماجرا و مایه‌ی بدبختی همین غنی‌سازی بوده است. آقای جواد ظریف در گزارش صبح بعد از مذاکرات در فیسبوک خود نوشته بودند : «تحریم‌‌ها در سراشیبی افتادند، غنی‌سازی ادامه می‌یابد، هیچ مرکزی تعطیل نخواهد شد و تغییری در برنامه‌ی هسته ای کشور نخواهد بود.»(نقل به مضمون) تو گویی که همه چیز گرفته باشند و هیچ در قبالش نداده باشند. تو گویی که این غنی سازی چه تحفه‌ی دل‌انگیزی است و تو گویی هیچ هزینه‌ای برایش پرداخت نشده.  البته اینجا، نوشته‌ی ایشان به عنوان یک سیاست‌مدار و نماینده‌ی جمهوری اسلامی هیچ ایرادی نداشت و بسیار هم دقیق و موثر بود. اما برخی از واکنش‌های مردمی گریستن داشت.

کار از این هم فراتر رفته بود: مثلا جایی در جواب پلاکاردهای سال 88 که مردم در اعتراضات با خود حمل می‌کردند و با رنگ سبز نوشته بودند رای من کجاست، با رنگ بنفش نوشته شده بود رای من اینجا است. پوپولیسم بنفش جمهوری اسلامی تمام قد هویدا شده بود. هزار چرا و چگونه را به این شکل می‌شود بین مشت‌های بسته‌ی «زنده باد گویی» جا داد.  با این حال هنوز برای بسیاری هم نوعی پاتک سیاسی به خوبی در این صحنه‌ها قابل رویت است.

تفکیک کردن خوشحالی به دلیل امکان ارتباط با غرب و رفع تحریم‌ها از افتادن در دام شیادانی که فردا همین را بهانه‌ی چپاول‌های تازه خواهند کرد امکان‌پذیر است. آیا نمی‌شود دست‌مریزاد را به عملکرد مثبت(ولو از سر اجبار و ترس) در زمینه‌ی نوشیده شدن جام عسل (!) گفت و از آن سو هم طلبکار بود که اصولا چرا چنین کردید و چرا هنوز هم این مسئله را دارای اولویت بسیار می‌دانید به شکلی که در اولین گزارش بعد از مذاکرات، موفقیت‌آمیز بودن آن یک پای اصلی‌اش تداوم غنی‌سازی اورانیوم است(حتی برجسته‌تر از رفع تحریم‌ها)؟ آیا بهتر نیست چنان این مسئله جدی گرفته شود که مردم آنچنان ساده‌لوح به چشم نیایند که هرگاه لازم بود مناقشه‌ای ولو به قیمت چندین سال مشقت برای آن‌ها برپا بشود و در نهایت هم با کمی نرمش قهرمانانه همان مناقشه تبدیل به کارت‌های صدآفرین بشود؟ به راستی سیاستمدارانی که ببینند مردمی را که تا همین چند سال پیش در خیابان سلاخی می‌کردند امروز تنها به خاطر این که به حکومت فشار آمده و زیر بار همراهی عملی با منافع مردم رفته‌‌ است، همان سلاخی‌ها را برای‌شان پیشکش آورده‌اند، باید هم چنین ساده و ابتدایی دست به فریبکاری بزنند.

شایسته آن بود که اینگونه القا شود که خوشحالیم که بالاخره فهمیدید، نه اینکه دست از پا نمی‌شناسیم که به ما هم این وسط چیزی رسید و اصلا هرچه کردید یادمان رفت و هر چه کنید یادمان می‌رود این وقت‌ها! این نوع عوام‌فریبی و بزرگ‌نمایی، مردمانی ساخته است که با ساده‌لوحی هرچه تمام‌تر می‌نویسند: «صلح و آشتی بر جهانیان مبارک.» ای جهان به فدای سادگی تو که این را نوشتی! باشد که جهانیان بالاخره روی صلح و آشتی ببینند، هرچند که هرکس از ظن خود شد یار این صلح جهانی. آنان که طراح این مدیریت اذهان بوده‌اند، چه نوشابه‌ی دلچسب و گوارایی باید با این گفته برای خود بریزند. چه مهر تاییدی است به شناخت‌شان از تو! این سر و صدا و بزرگنمایی زیاد بلاهای متعددی بر سر اقشار مختلف می‌آورد. بدترین آن، تاثیری است که روی افرادی می‌گذارد که در نیمه‌راه آزاداندیشی رفته‌اند و با ترس از تنهایی و ناکارآمدی به آرامی آن‌ها هم ابتدا دهان‌شان را می‌بندند، سپس چشمان‌شان را می‌بندند و در نهایت دهان‌شان را از آن گوشه‌ی دیگرش باز می‌کنند که شیرینی زننده‌ای دارد. وقتی این رفتارهای افراطی در زنده باد گفتن‌ها و ساختن پلاکاردها و شعارهای بی‌ربط را در کنار خبر «مذاکرات ایران با غرب برای توافق سر مسائل هسته‌ای پیش از انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری» می‌گذاریم، بیش‌تر این پوپولیسم بنفش و طراحی دقیقش آشکار می‌شود.  پوپولیسم بنفش جمهوری اسلامی، ماهرانه‌ترین پاتک سیاسی ممکن از سوی جمهوری اسلامی به جنبش سبز و یک‌دست شدن مردم در برابر خودش بود. نه از این جهت که جنگ نشود و ایران سوریه نشود- از آن جهت که به سود مردم بوده و هست- بلکه از این نظر که خواست گروه بزرگی از مردم را و ذهنیت‌ها را نسبت به ماهیت اعتراض و مطالبه مدیریت کرد.

پ ن:

ما «مردم» هستیم.  مردمی که خوب است به سود خودمان، به سود آینده‌ی فرزندان‌مان و سرزمین‌مان شادی کنیم و نگذاریم دلیل شادمانی‌های‌مان را مهندسی کنند. این یکی را می‌توانیم مراقب باشیم.

رفتار سیاسی مردم به مثابه اعضای پنهان احزاب ناموجود

باید همواره باشند کسانی که در برابر دروغگویی و نقض حقوق شهروندی و جنایت و ظلم سازمان‌دهی شده حرفی بزنند. هرکسی بسته به توانی که دارد و بسته به جایگاه و قدرت و در نتیجه تهدیدات و هزینه‌هایی که در معرض‌شان قرار دارد موظف است موضعی بگیرد و اقدامی بکند. مثلا یک وبلاگ‌‌نویس مطلبی منتشر می‌کند، یک سیاست‌مدار راهکاری به کار می‌گیرد و یک روشن‌فکر شناخته شده، موضعی محکم و مستدلل ارائه می دهد. نباید گذاشت جامعه به اقناع مقطعی و کم‌]خواهی زیرکانه‌ای که به چشم کامیابی می‌نماید عادت کند.

آنچه که در ذهن آدم‌ها می‌گذرد در گذشت زمان به مانند انباشته شدن پتانسیلی است که قابل تبدیل به نیروی حرکتی است. لااقل رضایتمندی یا نارضایتی از اوضاع اجتماعی یک پی‌آمد خشنودی‌ها یا نارضایتی‌های مقطعی است. این فرآیند سلیقه‌ی سیاسی اجتماعی و  وزن‌دهی‌ها در این زمینه را تحت تاثیر قرار می‌دهد. پس باید همواره تلنگرهایی در میان ما زندگی کنند، آزادانه سیلان کنند و زیر پوست عوام‌فریبی بروند و آن را بترکانند.

خبر مربوط به از سرگیری ارتباط بین ایران و آمریکا و احتمال برقراری خط پروازی مستقیم بسیار خوشحال کننده است. شاید جمهوری اسلامی تصمیم گرفته است که در این زمینه «نرمش» به خرج بدهد و به هر حال همه می‌دانیم که در صورت ایجاد ارتباط، اوضاع اقتصادی جامعه، حضور تکنولوژی و تغییر نحوه‌ی زندگی بر فرهنگ سیاسی-اجتماعی نیز اثرگذار خواهد بود. می‌شود از این گام مثبت حمایت کرد. «مردم» می‌توانند این هویج را، این آفرین را به حکومت نشان بدهند. اما از آن سو، می‌شنویم که نماینده‌ی جمهوری اسلامی آشکارا به دروغ می‌خواهد آزادی گردش اطلاعات در ایران را در دنیا فریاد بزند. می‌گوید که در همه‌ی شهرهای ایران ماهواره وجود دارد و اینگونه یک امتیاز مثبت برای جمهوری اسلامی منظور می‌کند که همگان بدانند که در ایران از دسترسی به اطلاعات جلوگیری نمی‌شود. اینجا هم می‌شود این چماق، این اعتراض را بر سر حکومت کوبید که ماهواره‌ها را می‌ربایند، پارازیت‌ها همه را بیمار کرده است و مردم به دلیل داشتن ماهواره جریمه می‌شوند چون اصولا داشتن ماهواره «جرم» است.

مردم هوشیار هر دو را با هم اعمال می‌کنند.

مردم هوشیار یادشان نمی‌رود که گرچه ارتباط با دنیای آزاد خوب است و رفاه اقتصادی لازم است، اما همچنان اعدام کردن انسان‌ها به جرم‌های سیاسی جنایت است. اینجا من در مورد آنچه که در ذهن می‌گذرد صحبت می‌کنم. آنچه که اهمیتش در سطح خود‌اگاه و ناخودآگاه دیده می‌شود. موضوع امتیاز دادن یا نقد یک شخصیت سیاسی نیست. موضوع «موضوعِ این نقد و تحسین» است. معیارها مهم هستند. مسئله‌ی شناخت جایگاه «ما» به عنوان مردم مهم است. نمی‌شود گفت حسن روحانی در راستای بهبود اوضاع اقتصادی کشور گامی برداشته ما او را تحسین می‌کنیم، زندانی‌ها که کشته می‌شوند به او ربطی ندارند پس ما از زندانی‌ها هم چیزی نمی‌گوییم مبادا گفته باشیم حال مملکت خوب نیست! این کار عین ساده‌لوحی است. یا مثلا نمی‌شود گفت حالا که جواد ظریف در فیسبوک با لایک و کامنت غربی فیلتر شده آشتی کرده است و ما آن اتفاق را می‌ستاییم، از دروغ زیرکانه‌ای که حسن روحانی در مورد ماهواره‌ها گفته چشم می‌پوشیم! مگر نمی‌شود هم از این یکی استقبال کرد و هم به آن یکی اعتراض؟

اصلا گیریم که او (حسن روحانی) مجبور است برخلاف میلش(!) یا بنا بر سیاستی که اقتضا می‌کند، موضوع دسترسی به اطلاعات را وارونه جلوه دهد. اما آیا ما هم مجبوریم؟ ما هم مجبوریم اعتراض نکنیم؟ مگر ما اینجا هستیم که کسی را تحسین کنیم یا تخریب؟ بهتر نیست که معیارها را دنبال کنیم و نشان بدهیم که این «زنده باد و مرده باد» گفتن نیست که به دنبالش هستیم بلکه اهدافی اجتماعی داریم و سنجش ما بر اساس رسیدن به آن اهداف صورت می‌گیرد؟ بهتر نیست که به جای آدم‌ها، عملکردها را بسنجیم؟

این اتفاقی که در مملکت ما افتاده است به حقیقت تاسف‌بار است که با وجود اینکه حضور احزاب سیاسی مستقل را تجربه نکرده‌ایم، جناحی عمل می‌کنیم.  مثلا من که امیدی به بهبود پایدار اوضاع جامعه از طریق روی کار آمدن کسی مثل حسن روحانی ندارم، نتوانم از گام مثبتی(از دیدگاه خودم) که در جهت ارتباط با آمریکا برداشته شده ابراز خوشحالی کنم و کسی که برعکس معتقد است این راه بهبود اوضاع است، نتواند به فرافکنی او اعتراض کند. این رفتار جناحی است. گویی ما اعضای فعال و پنهان احزابی موهوم و ناشناخته هستیم.

تداوم چنین رویکردی نوعی رفتار و عادت به قضاوت هیجانی را در ما تقویت می‌کند که ماحصلش آب گل‌آلودی است که از آن سیاستمداران حکومتی و اپوزیسیون ناکارآمد ماهی می‌گیرند و حیات‌شان را به راحتی با تنظیم خواسته‌های ما به شکلی ادامه می‌دهند که تنها تا جایی ما اقناع می‌شویم که منافع بزرگ آن‌ها در خطر نباشند ولو به قیمت ماندن ما در وضعیتی بسیار بدتر از آنچه که سزاوارش هستیم. البته شاید سزاواری معنای دیگر همان هوشیاری باشد.