باران آخر پاییز

با من بخوان باران را، حکایت یاران را،

ای قلب آیینه، ای یار دیرینه، ای صبح آدینه. ای دانه‌ی آب، ای شهد شیرین مهتاب، ای یاد تو نشسته بر تخت خالی آفتاب. ای مهر، ای سراینده‌ی شعر، ای بلندای خیالت ساییده به سقف سپهر. ای کوبه‌ی دهلیز، ای لبخند تو فردای شب آخرین باران پاییز. ای آغوش تو گرما در سرمای آذر،

با من بخوان باران را تا آمدنت، تا رسیدنت، تا آن تمنای آخر

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s