دوران مادربزرگ‌های مهربان دارد به‌سر می‌آید اما هنوز خبری از مدرنیسم نیست

مادربزرگ‌های مهربان یکی یکی دارند می‌روند و به جایشان مادربزرگ‌های لب قرمزی خواهند آمد که چون بچه‌ها صحبت می‌کنند. بدبختی آنجا است که فقط همین! امروز دخترانی تولید شده‌اند که دم از حقوق زنان می‌زنند اما در پستوی ذهن‌شان هنوز خود را جنس دوم می‌دانند. گویی مدرنیسم تنها در لباس‌ها و گوشی‌های موبایل رخنه کرده است. هنوز درهای اذهان به رویش گشوده نشده‌اند. مردهایی که دم از تساوی حقوق زن و مرد می‌زنند اما هنوز در پستوی ذهن‌شان از این‌که همسرشان کار می‌کند ناراحتند. آدم‌هایی تولید شده‌اند که خوب‌ها را فقط با دیدگاهی متوقع پذیرفته‌اند. وقتی نوبت خودمان می‌شود، ناخودآگاهمان همچون شارعی بدخلق و مرتجع، زیربنای سنتی افکارمان را بر سرمان می‌کوبد و ما را از بالندگی باز می‌دارد. طلاق‌هایی که آمارشان بالا می رود ولی پشتوانه اجتماعی ندارند. افرادی که طلاق می‌گیرند، شنیده‌اند و تکرار می‌کنند که طلاق امری عادی و در مواردی واجب است اما هنوز از جدایی‌شان به عنوان از هم پاشیدن زندگی یاد می‌کنند. بلی، باید همینگونه باشد که طلاق امری طبیعی و در مواردی واجب باشد. اما هنوز یک زن که از همسرش جدا می‌شود، با واژه «مطلقه» و تمام بار معنایی منفی‌اش برچسب می‌خورد. حتی خودش هم آن برچسب را می‌پذیرد و از آن رنج می‌برد.

این‌ها خصوصیات زندگی در مرزهای تغییر هستند. ما مردمان عرصه تغییریم. برلبه تیز این برهه از تاریخ راه می‌رویم و گاه‌وبی‌گاه پاهایمان زخم می‌شوند. وقتی دو طرف کوه با شیبی زیاد به هم می‌رسند، لبه‌ای تیز می‌سازند که راه رفتن بر روی آن دشوار است. فرهنگ غربی با گذر از سنگلاخ‌های دشوار و گذشت زمان به اینجا رسیده است. اما به یک‌باره نتایجش در اختیار ما قرار گرفته است که هیچ تجربه‌ای نداریم. بدبختی دیگر اینجا است که تجلی‌های عالی‌تر فرهنگ غربی در حال آمدنند و بر روی زیربنای نامناسب فرهنگ سنتی ما می‌نشینند، بناهای سست می‌سازند و این کاریکاتور اجتماعی را که فرهنگ بی‌یال و کوپال ما است، مضحک‌تر می‌کنند. درست است که این یک مرحله گذرا است و بلاخره در نهایت جامعه راه خود را خواهد یافت، بدبختی آنجا است که ما همین الان بر روی این لبه تیز هستیم. ما قربانی‌های این مرحله‌ایم. فکر می‌کنم ما و حداقل یک نسل دیگر، سخت از این لبه تیز مجروح می‌شویم و شده‌ایم. برخی از ما سقوط می‌کنیم و کرده‌ایم. ای کاش بتوان طنابی از آگاهی به‌دست آورد تا با اطمینان بیش‌تری پیش برویم.

در این میان حکومتی که با ارتجاعی مثال‌زدنی سعی در پاک کردن صورت مسئله دارد هم نمک مستمر این زخم فرهنگی شده است. ما را بر لبه تیز این تیغ می‌فشارد و گاه عقب می‌کشد. گاهی تیغ به استخوان هم می‌رسد. مگر می‌شود دست‌آوردهایی چون حقوق بشر و دمکراسی و لیبرالیسم را نادیده گرفت؟ مگر می‌شود در این عصر تبادل سریع اطلاعات، چشم‌های کسی را به روی‌شان پوشاند؟ این اصرار بر ارتجاع تنها دوران عبور از این لبه تیز را طولانی‌تر می‌کند و درد و رنج مردمان این نسل را بیش‌تر. کاش حال که کسی طنابی نمی‌دهد، پاهای‌مان را هم شکنجه نمی‌کردند. حقیقت این است که جامعه رویش را از حرکت به سوی بهتر شدن که به نظر من این روزها بسیاری از مصادیقش در فرهنگ غربی وجود دارند، بر نمی‌گرداند. پس زنجیرها و دست‌بندها و فشارها تنها زحمت مضاعف است.

فکر می‌کنم باید خودمان دست به کار شویم. به این معنی که تنها به ظواهر بسنده نکنیم. اگر از جهاتی به سمت فرهنگ غربی حرکت می‌کنیم، همه جوانب و ملزوماتش را بیاموزیم. مثلا وقتی زنی از همسرش طلاق می‌گیرد، بپذیریم که پس از آن تنها یک فرد مجرد عادی همچون سایر افراد جامعه است. این پذیرش تنها در کلام‌مان نباشد، بلکه در اندیشه و رفتارمان هم باشد. وقتی دم از بد بودن اوضاع خیابان‌ها می‌زنیم، خودمان هم به یاد بیاوریم که فرهنگ ستایش اعمالی چون لایی کشیدن و زرنگی کردن در ترافیک‌های سنگین را باید اصلاح کنیم. این کار تنها با یک تایید مقطعی نباشد، بلکه کاملا بپذیریم که انجام دادن آن کارها اصولا زشت است. فکر می‌کنم زیربناهای درست زندگی کردن را باید با چرایی بیاموزیم. یعنی بدانیم چرا باید درست زندگی کرد. معمولا دانستن این چرا، زمانی طولانی می‌خواهد. یعنی روش‌ها با آزمون و خطا به دست می‌آیند. اما حال ما در بسیاری از موارد این روش‌ها را در زندگی دیگران می‌بینیم که حاصل تجربیات آن‌ها است. با این حال در به‌کارگیری آن‌ها ناتوانیم هنوز. فکر می‌کنم اگر چراها و شرح فرآیند به دست آمدن روش‌ها را بدانیم بسیار بهتر است.

Advertisements

یک فکر در “دوران مادربزرگ‌های مهربان دارد به‌سر می‌آید اما هنوز خبری از مدرنیسم نیست”

  1. اشکالات و ایرادات مقاله در حدی هست که مطرح کردن تک به تکشان اساسا از حوصله من خارجه و فقط به چند مورد خیلی جزئی اشاره می کنم
    اولا ما یک واژه داریم به اسم «متعلقه» (به معنای متعلق به . . . ) و واژه دیگری نیز داریم تحت عنوان «مطلقه» (به معتای طلاق گرفته) پس اساسا وازه ای با عنوان «مطعلقه» وجود خارجی ندارد که شما ذکر فرمودید
    ثانیا اصولا اون راهکار هایی که شما ارائه دادید تنها و تنها نشانه کم سوادی شماست چرا که به عنوان مثال آن چنان فرمودید که :
    «مثلا وقتی زنی از همسرش طلاق می‌گیرد، بپذیریم که پس از آن تنها یک فرد مجرد عادی همچون سایر افراد جامعه است»
    و «هنوز یک زن که از همسرش جدا می‌شود، با واژه «مطعلقه» و تمام بار معنایی منفی‌اش برچسب می‌خورد»
    و خلاصه چنان ملت را از به کارگیری واژه «مطلقه» بر حذر داشتید که گویی بسن فحش رکیک می ماند در صورتی که اگر به همان مظهر مدرنیسمی که در اینجا شما آن را بلوک غرب مد نظر قرار دادید نیز بنگرید در بیوگرافی و مشخصات مندرج بسیاری از افراد همواره از کلمه Divorced استفاده شده و میشود
    ثالثا آیا امکان داره که این جمله را برای بنده ترجمه بفرمایید :
    «طلاق‌هایی که آمارشان بالا می رود ولی پشتوانه اجتماعی ندارند»
    اصولا مگر طلاق «پشتوانه اجتماعی» دارد که حالا این طلاقها «پشتوانه اجتماعی» ندارند ؟ یا اساسا طلاق به «پشتوانه اجتماعی» چه ربطی دارد پسرم ؟
    شاید عدم فهم این جمله از کم سوادی بنده نشات می گیرد ولی به جان خودت هر چقدر فسفر سوزاندم نتوانستم گودرز و شقایق فوق الذکر را به یکدیگر پیوند بزنم

  2. ضمنا فراموش کردم این نکته را یادآموری نمایم که اصولا در یک حک.مت «بنیادگرا» و آن هم از نوع اسلامی ، شما هر چقدر هم عنوان کنید که » باید خودمان دست به کار شویم» و تزهای مشابه «رعایت اصول رانندگی» و «پرهیز از به کارگیری واژه مطلقه» بیان نمایید ، باز هم با توجه به نقش بنیادین یک حکومت در فرهنگ غالب یک جامعه و دیکته ایدئولوگ فاکتورهای مطبوع بر بطن اجتماع ، هرگز و هرگز شاهد وارد شدن چنین اجتماعی بر دنیای مدرنیسم نخواهید بود و نهایت پیشرفت حاصله همین دوران گذاریست که در حال پیمودن آن هستیم و تا برپا بودن رژیم حامه نیز هرگز از آن عبور نخواهیم کرد
    شاید برای درک بهتر تاثیر قدرت حاکمه بر نیل یک جامعه به سمت مدرنیسم و یا عقبگرد آن در جهت کهن اگوهای منقرض ، نگریستن در احوالات جامعه در حوالی سالهای فتنه 57 مفید واقع شود
    جامعه ای که علی رغم کثرت جهل و خرافه در آن نسبت به روزگاری چون امروز ، به لطف دیکتاتوری غربگرا و مشتاق مدرنیته حاکم بر کشور ، در آستانه دروازه های مدرنیسم ایستاده بود و عنقریب برداشتن گام های پسین در این باب بود که مسحور جادوگر پیر ، ده ها سال عقبگرد نمود و به اعماق زمانه ای بس ظلمانی هبوط کرد

  3. مطلب بسیار جالبی بود . ممنون .
    من فکر می کنم که درمان دردهای ما از اون روزی شروع میشه که صبح بلند شیم و بگیم که نمی دونیم . غرور ما همیشه باعث شده که همیشه نه تنها به ندانستن خودمون اعتراف نکنیم بلکه پشت یک نقاب مصنوعی همه رو هم مسخره کنیم ، اروپایی های کودن ، ژاپنی های کند ذهن ، تایلندی های بی بند و بار ، عرب های خر و …. هیچ وقت سعی نکردیم که برگردیم و توی آینه ، خودمون رو نگاه کنیم . خود واقعی مون رو و اقرار کنیم که نمی دونیم و آغاز این ندونستن ، شروع یک تلاش جمعی میشه برای پیشرفت واقعی . در هر حال ما ایرانی ها همه مان دکتر و مهندس و سیم کش و تحلیل گر سیاسی و اقتصادی و نظامی و . . . یکجا هستیم و همه چیزو می فهمیم !

  4. برای دوستی که مطلب را نقد کرده اند. اگرچه نقد مطرح شده توسط ایشان معتبر است ولی:
    1- دوست عزیز اولا خوب است یاد بگیریم که شروع نقدمان چگونه باشد. خیلی تند شروع کنیم و بگوئیم که اصلا در حوصله ام نیست و البته به همان اندازه که متن اصلی بوده نقدمان طولانی باشد؟ یا اینکه از طرح دیدگاه به صورت قابل فهم ابتدا قدردانی کنیم و بعد همان اشکالها را وارد کنیم.
    2- ثانیا سعی کنید در نقد به روانی و سلاست متن اصلی مقید باشید تا شخص ثالث بتواند هم مطلب اصلی و هم نقد شما را دنبال کند. عباراتی که بکار برده اید به نظر میرسد از یک درک کلاسیک و تئوری نشات میگیرد در حالیکه متن اصلی نگارنده قابل فهم برای بنده است که مطالعات شما را هم ندارم.

  5. کاش این فرهنگ بی فرهنگی نژاد پرستیمون هم حداقل نزدیک این لبه بود . اما نیست .
    من واقعا شرمسار میشم وقتی می بینم کسی نژاد پرستانه صحبت می کنه (راجع به اعراب ، نژادهای مختلف در خود ایران و الخ) و تخریب می کنه .

  6. در جواب بی نام :
    پ.ن : من فکر می کنم تاکیدی که نویسنده مطلب بر روی واژه مطلقه بود بیشتر ذهنی بود تا کلامی . یعنی اگر راجع به کسی فکر می کنیم (برای یه شغل ، شریک یا دوست و همسر ) مطلقه بودنش نباید تاثیر منفی در ذهن و عملمون بذاره.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s